سه شنبه ٠٨ بهمن ١٣٩٨ |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
اخبار > وقتي همكار مخابراتي هدف گلوله طاغوت قرار گرفت
 


  چاپ        ارسال به دوست

وقتي همكار مخابراتي هدف گلوله طاغوت قرار گرفت

وقتي همكار مخابراتي
هدف گلوله طاغوت قرار گرفت

موسی الرضا شبرنگی_ شهيد والامقام «منوچهر حق‌شناس» از همكاران مخابرات منطقه پنج بود كه درست در آخرين روزهاي پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، در راهپيمايي بزرگ 22 بهمن سال 57 هدف گلوله دژخيمان رژيم شاه، قرار گرفت. آن هم درست لحظاتي كه تعدادي از مجروحين بر كف خيابان،‌ در انتظار دست ياريگري بودند تا از زير رگبار مسلسل‌ها نجاتشان دهد. بوي باروت و سرب بود و گاز اشك‌آور و به ناگاه حس عجيبي كه با هيچ‌يك از ملاك‌هاي عقلي و منطقي سازگاري ندارد. بي‌پروايي عشق «منوچهر حق‌شناس» را به وسط معركه مي‌كشاند. عقل در عشق و جنون حيران مي‌ماند. «حق‌شناس» خود از عاشقان و شيفتگان حضرت ابوالفضل (ع) است. سال‌ها قبل از شهادتش در جايي گفته بود:‌ «اگر خداوند فرزند پسري به من هديه دهد،‌ نام ابوالفضل را بر او خواهم گذاشت».
آيا اين همان عشق به علمدار دشت كربلا است كه چارچوب‌هاي عاقبت‌طلبي و مرزبندي‌هاي احتياط و محافظه‌كاري آدمي را آنچنان تبديل به معادله‌اي درهم‌گون مي‌سازد كه نه گلوله‌اي را مي‌بيني و نه هيچ‌ حادثه‌اي كه خطر قلمدادش كني؟‌ در 22 بهمن سال 57 و در اوج درگيري‌هاي نيروهاي مردمي با سربازان تا دندان مسلح رژيم طاغوت، نه شعله آتشي ديده مي‌شد و نه توپ و تانك و مسلسلي. گويا آنجا نيز صحراي كربلايي بود كه زخم نيزه‌ها و تيرها بي‌اثر بودند.
احساس مسئوليت در انسان‌ةاي آزاده مرد،‌ جوشش عظيمي به وجود آورده بود. آنگونه كه مردي نظير «منوچهر حق‌شناس» در نامه‌اي به پدر خويش مي‌نويسد: «پدرم،‌ اكنون آن‌قدر احساس مسئوليت مي‌كنم كه اي كاش مرده بودم و جنايات رژيم را متوجه نمي‌شدم. مي‌دانم از من خيلي انتظار داريد. به خدا پناه ببريد. من تصميم دارم به پيغمبر و امامان خود نزديك شوم. زندگي بدون آنها برايم اميدبخش نيست. زمان آن رسيده است كه خود را فداي دين و قرآن عزيز كنم».
او كه خود در ايام محرم و روزهاي عزاداري براي امام حسين (ع) و يارانشف علمداري هيات عزاداري محله خود را بر عهده داشت،‌ در ميدان مبارزه با يزيديان زمان نيز آرام و قرار نداشت.
متولد سال 1330 در روستاي سرميدان فيروزآباد استان فارس است. اهل ورزش و هنر و مربي جوانان و نوجواناني كه درس شجاعت و شهامت از او مي‌آموختند. علي‌رغم آنكه در دانشگاه اصفهان قبول مي‌شود اما به خاطر مشكلاتي چند به گذراندن خدمت نظام وظيفه مشغول مي‌شود. سپس با ديپلم رياضي به استخدام شركت مخابرات استان تهران درآمده و پس از گذراندن دوره‌هاي آموزشي فني در مركز آموزش مخابرات به فعاليت ادامه مي‌دهد.
«منوچهر‌ حق‌شناس» با پي بردن به ماهيت پليد رژيم شاه بارها به فيروزآباد و زادگاه خود سفر مي‌كند تا با افشاگري‌هاي شجاعانه خود پرده ازچهره ظالمان زمان بردارد. موجي است كه آرام ندارد. در دفتر خاطرات به جاي مانده از او صفحه‌اي وجود دارد كه در آن سنگ قبري نقاشي شده كه نام خود را در كنار سروده‌هاي خويش جاي داده است. گويا آخر جاده‌اي كه در آن قرار گرفته بود را از قبل مي‌ديد.
22 بهمن‌ سال 57 علمدارانه از پناه درخت‌هاي كنار خيابان گام به ميدان مي‌گذارد. بياييد اي گلوله‌هاي آتشين و مرا همنشين محبوبم گردانيد. يا علمدار كربلا دستانم را بگير. چندين مجروح را از زمين برمي‌خيزاند. خون و گلوله و دود و سرب است و خطر. آخرين مجروح مانده است. برمي‌گردد ناگهان تيري از پشت‌بام نيروگاه برق، از لوله تفنگ جلادي او را نشانه مي‌رود. پيشاني و گلوله،‌ هردو مشتاق بوسه زدن بر يكديگر. حق‌شناس دارد به آرزويش مي‌رسد. همان آرزويي كه در نامه خود خطاب به پدر از آن نام برده بود: «تصميم دارم به پيغمبر و امامان خود نزديك شوم».
و بدين‌گونه روح بلندش به ملكوت پرواز كرد و شركت مخابرات استان تهران يكي از بهترين بندگان خوب خدا را از دست داد. هم‌اكنون افتخار آن دارد كه يكي از مراكز تلفن شهري را به نام اين شهيد نام‌گذاري كرده،‌ هرچند نام شهيدان بر عرش اعلي به ثبت رسيده است.

 

14


١٤:١٥ - دوشنبه ١٩ فروردين ١٣٩٢    /    عدد : ٤٦٩٥٢    /    تعداد نمایش : ٢٢٣٤


امتیازدهی
کاربر مهمان
1392/06/24 15:38
0
1
یادش گرامی باد
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 






/i
    اخبار گنجینه   یادداشت   گفتگو   نوشته های شما

    بیسیم چی   زخم های متبرک   مخابرات و جبهه ها   یاد یاران

 

بازديدکنندگان اين صفحه: 88138    |    بازديدکنندگان امروز : 62     |    کل بازديدکنندگان :  2637970    |    بازديدکنندگان آنلاين :  10    |    زمان بارگزاري صفحه :  0.70 ثانیه

كلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مخابرات منطقه تهران می باشد