چهارشنبه ٣٠ مرداد ١٣٩٨ |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
44
 

حاج آقا لك همكار شهيد فرد اسدي :
به من گفته بودند كه بايد بروي به منطقه 2. من گفتم كه نمي‌روم يا اخراج يا همان منطقه 9. در همين موضوع من بحث داشتم. من از اتاق (مديريت) آمدم بيرون ديدم يك چهره نوراني كه همان حاج آقا فرد اسدي است جلو آمد. دستش زخمي بود و تير خورده بود در جرياني كه منافقها مي‌خواستند اتوبوسي را آتش بزنند و ايشان رفته بود جلو و مانع شده بود. دستش را تيز زده بودند و دستش بسته بود و به گردنش بود. در آن حالت كه دعوايي بود بين من و مديران كه گفته بودم من نمي‌روم به منطقه 2 ايشان آمد با متانت و خيلي قشنگ با من صحبت كرد و آمد با من حرف زد طوري كه من ديگر نتوانستم حرفي بزنم و فقط گوش كردم..
ايشان گفتند تو برو منطقه 2. همين افراد را جمع كن و همين رفتارت را ادامه بده و همين كار را انجام بده و چند نفر را جمع كن و جبهه برو. چرا بحث مي‌كني با آنها (مديران) و خودت را خسته مي‌كني..
در آن زمان در منطقه 2 كسي به جبهه نرفته بود و گفتند برو همين كار را در منطقه 2 انجام بده و از منطقه 2 بچه‌ها را جمع كن و به جبهه برو. يك طوري با انسان صحبت مي‌كرد كه هيچ كس نمي‌توانست به او نه بگويد.
ايشان حالتي روحاني داشت. هر پيشنهادي به ما مي‌كرد كاملا با منطق و فهم زياد و در كمال عقل كامل بود و ايشان اينگونه با ما صحبت مي‌كردند.


/i
    اخبار گنجینه   یادداشت   گفتگو   نوشته های شما

    بیسیم چی   زخم های متبرک   مخابرات و جبهه ها   یاد یاران

 

بازديدکنندگان اين صفحه: 205473    |    بازديدکنندگان امروز : 412     |    کل بازديدکنندگان :  2563897    |    بازديدکنندگان آنلاين :  2    |    زمان بارگزاري صفحه :  0.35 ثانیه

كلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مخابرات منطقه تهران می باشد