دوشنبه ٠١ مهر ١٣٩٨ |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
28
 

حقيقتا‌ً وقتي فكر مي‌كنم در رابطه با گذشته احساس بدهكاري مي‌كنم به اين شهدا. 

در اينجا از خواهر خوبمون خانم كشوري عذرخواهي مي‌كنم ، درسته به عنوان برادر و رفيق شهيد بودم ولي اونجور كه لازم بوده در خدمتشون نبودم. 

زماني مي‌تونيم به شكل احسن باشيم كه توانسته باشيم راه شهدا را ادامه دهيم، مشكلات زندگي اينقدر زياد شده كه گاهي انسان فراموش مي‌كنه،  من از سال 1359 اين بزرگوار را مي‌شناسم، 1358 و 1359 در يك دوره آموزشي براي براي استخدام در آموزش و پرورش براي معلمي ورزش در دانشگاه صنعتي شريف يك دوره 450 ساعته باهم ديديم.  اعزاممون كردن به منطقه 14 تهران به عنوان معلم و مربي ورزش مشغول به كار شديم.  اون زمان همسر ايشون خانم كشوري معاونت فرهنگي اون مدرسه رو به عهده داشتن بهرحال خصوصيات بسيار زيادي داشتن اين شهيد كه من به سه منظر از آن اشاره مي‌كنم.  مواردي كه هم به چشم دل و هم به چشم سر ديدم بازگو مي‌كنم شهيد داودي و شهيد رضا حوريا هم بچه محل بودند (بچه عارف)‌ و هم ورزشكار بودند.  من جلوي دبيرستان ابوريحان،  كه رضا حوريا هم معلم ورزش اون مدرسه بود عيناً‌ اين و ديدم خصوصيات بارز اين دو شهيد را.  با اينكه حق‌التدريس بودند كه حقوق ماهيانه‌شونو به خانمي كه سرپرست يك خانواده بودند مي‌دادند. اصلاً  اهل تظاهر نبود و بسيار با ايمان بودند.  و بعضي وقتا خودم قبطه مي‌خورم. همه پنهان اصلاً  تحت هيچ شرايطي آشكار كار نمي‌كردن كه ريا شود.  از نظر جسماني زبان‌زد همه بود ،  به شكلي كه من مي‌تونم بگم در 3 رشته ورزشي تبحر داشتند ژيمناستيك،‌ شنا،واليبال.  بين بچه‌ها محبوب بودند و ارتباطشون با بچه‌ها بسيار خوب بود.  ايشون باتوجه به اينكه همكار و رفيق من بودند درس‌ةاي بسياري از ايشون ياد گرفتم.  درحال حاضر 30 سال از اون قضيه مي‌گذره،  5 و 4 ماه بازنشسته شدم.  مدير مدرسه علوي بودم.  زماني كه مي‌خواستن با خانم كشوري ازدواج كنند با من درميون گذاشتند و من گفتم عبدالله جريان چيه،  گفت با خانم كشوري و در همان مدرسه از 2 تا از خواهر خواستيم كه با ايشون در ميان گذاشتند و خداوند يك بچه به ايشون داد كه من شرمنده فرزند و خانم ايشون هستم و علاقه دارم فرزند ايشون را ببينم.  

ايشون جوان بسيار مؤمن و ورزشكار و بسيار ساده لباس مي‌پوشيد.  دوست داشتن بچه‌ها رو به تفاهم برسونن.  با درايتي كه داشتن مسائل رو حل مي‌كردن. در چارچوب رفاقت،  رفاقت را به كمال و تمام رسوندن و به همين دليل من به ايشون بدهكارم.

حدوداً  ما 1 سال دوره‌ي آموزشي را با هم گذرانديم.  دبستان شهيد سعيدي يكسال و خورده‌اي با هم بوديم. من اومدم يكهو متوجه شدم كه ايشون اومدن مخابرات و بعد خبر شهادتشو شنيدم.  البته آوردنش بيمارستان امام خميني. 

از خودشيريني‌هاي ايشون در حضور دانش‌آموزان اينكه بچه‌ها بسيار دوستشون داشتند و واقعاً‌ ورزشكار بودند.  به دانش‌آموز مي‌گفت فلان كار رو انجام بده اول خودشون انجام مي‌داد. 

روي آسفالت حياط مدرسه وارو زدن خيلي سفته،‌ اما ايشون اين كار انجام مي‌دادن.  واليبال كه بازي مي‌كردن با اون قد متوسطش اسبك مي‌زد به خط وسط. 

بسياري از اوقات فراغتشو به ورزش مي‌پرداخت.  ورزشگاه شيرودي يك استخر سربازي داشت كه ايشون مي‌رفت روي آن ديوار بلند و از اون مي‌پريد. 

حتي مي‌خواستم امروز يكي از شاگرداشو بيارم اينجا  علاوه بر اينكه مربي خوبي بود معلم خيلي خوبي هم بود.  درمورد امور مالي تا اونجايي كه يادم مي‌آد خانواده متوسطي بودند.  يك مورد جالبي كه اشاره كردم يكروز جلوي در مدرسه ابوريحان حضور پيدا كرده بوديم بچه‌ها رو مي‌خواستم ببريم اردو صبح جمعه شهيد حوريا و داوودي دارن با هم يك پولي روي هم مي‌زارن و مي‌دادن به خانمي كه سرپرست خانوداده بودند. 

با جوان‌ها بسيار رفيق بودند.  خيلي از بچه‌ها مشكلاتشونو با ايشون درميون ميذاشتن و خيلي از معلم‌ها به ايشون حسادت مي‌كردند. در حال حاضر  همفكري با جوانان بسيار كم شده، ولي شهيد داوودي طوري بودند كه بچه‌ها،‌ همكارا و رفقا دوستشون داشتند. 


/i
    اخبار گنجینه   یادداشت   گفتگو   نوشته های شما

    بیسیم چی   زخم های متبرک   مخابرات و جبهه ها   یاد یاران

 

بازديدکنندگان اين صفحه: 207251    |    بازديدکنندگان امروز : 186     |    کل بازديدکنندگان :  2578325    |    بازديدکنندگان آنلاين :  12    |    زمان بارگزاري صفحه :  0.35 ثانیه

كلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مخابرات منطقه تهران می باشد