سه شنبه ٠١ مرداد ١٣٩٨ |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
44
 
خاطره براتي همکار شهيد فرد اسدي : يه روز ما آمديم سرچهار راه طالقاني چراغ قرمز شد من وايستادم، بعد حاج‌آقا لاجوردي گفت كه برو گفتم چراغ قرمزه،‌ گفت من حكم دارم گفتم حكم شما چه ربطي به چراغ قرمز داره شما حكم براي جاي ديگر و كار ديگر داريد چراغ قرمز و كه ما نبايد بريم كه،‌ كه اما وايستاديم چراغ سبز شد و ما حركت كرديم،‌ خدا بيامرزه شهيد اسدي از اين حرفي كه آقاي لاجوردي زدند خيلي ناراحت شدند گفتند: كه ما بايد قانون رو رعايت كنيم تا ديگران رعايت كنند اگر قرار باشد كه شما قانون‌شكني كني بنده قانون‌شكني بكنم اين كار درستي نيست، خدا بيامرزدش واقعاً مرد به تمام معنايي بود صبح كه با هم مي‌اومديم در يه نانوايي به من گفت: وايستا من وايستادم مي‌رفت نون مي‌گرفت مي‌آورد مي‌ذاشت روي داشبورد ماشين حالا سنگك لواش هر نوني كه صبح تهيه مي‌كرد خيلي تكرار شد من يه روز ارش سئوال كردم كه اين برنامه‌اي كه شما انجام مي‌دي حاج آقا برنامش چيه براي من معمايي شده،‌ و شما هيچ‌وقت نون گرم نمي‌خوريد به هرحال ظهر 10 دقيقه مونده نون بگيريم غذاي گرم استفاده بكنيم گفت نه به خاطر اينكه ما منطقه‌اي كه مي‌ريم جبهه‌اي كه مي‌ريم بچه‌هاي ما اونجا هيچ‌وقت نون گرم نمي‌خورن من زماني كه اونجا هستم زماني هم اين جا برمي‌گردم هيچ‌وقت نون گرم غذاي گرم استفاده نمي‌كنم به خاطر اينه كه من نون رو مي‌گيرم مي‌ذارم سرد مي‌شه ظهر استفاده مي‌كنم اين واقعاً‌ يه درسي بود كه من از ايشون گرفتم اون زماني كه آقاي لاجوردي اينها رفتند مدير امور شد اونجا به آقاي بنا اولايي يه درگيري پيش اومد كه اونجا بين خودشون يه درگيري پيش اومد وايشون يه چند وقتي من مي‌بردمش مي‌رفت زندان اوين براي دادگاه براي كارهاي خيرشون،‌ باز يه معمايي براي من شد من از ايشون سئوال كردم كه شما براي اين كار كه مي‌رويد برمي‌گرديد علتش رو مثلاً‌ ازش سئوال كردم گفت من فقط مي‌خوام بدونم حق با كيه مشكلات چي بوده از اين نظر من كنجكاوي مي‌كنم بعد خاطرات ديگرش هم اين بود كه ايشون هر موقع كه جايي مي‌خواست بره تا جايي كه كار مربوط به اداري بود از ماشين اداره با من مي‌رفت استفاده مي‌كرد اونجايي كه كار خودشو داشت پياده مي‌شد با اتوبوس مي‌رفت،‌ با اتوبوس مي‌رفت كار شخصي و كاري داشت يا چيزي داشت مي‌رفت انجام مي‌داد ماشين همون هيلمن هم برديمش همون هيلمني كه دست خودش بود چيزي هم با همون هيلمن برديمو دفنش كرديم بهشت‌زهرا اينها،‌ برنامه‌هايي كه داشت اين بود كه اگر كارمندي مشكل داره مشكلشو با صحبت حل مي‌كرد كه بعضي اين بود كه از اين منطقه بفرستيمشون بره يه منطقه ديگه. ايشون مي‌گفت نه اگر اين مشكل داره اين مشكلش بايد اينجا حل بشه اگر بره منطقه ديگه بدتر مي‌شه دليلش هم اين بود كه مي‌گفت: اينجا شناخته شده ايرادش اينه مشكلش اينه، نارساييش اينه اين كار و برده جايي ديگر تا بياد اونها بفهمند يه همچين مشكلي داره زمان مي‌بره و اين ضربه مي‌خوره.

/i
    اخبار گنجینه   یادداشت   گفتگو   نوشته های شما

    بیسیم چی   زخم های متبرک   مخابرات و جبهه ها   یاد یاران

 

بازديدکنندگان اين صفحه: 203906    |    بازديدکنندگان امروز : 329     |    کل بازديدکنندگان :  2547052    |    بازديدکنندگان آنلاين :  1    |    زمان بارگزاري صفحه :  0.52 ثانیه

كلیه حقوق مادی و معنوی این سامانه متعلق به مخابرات منطقه تهران می باشد